همانگونه که انتظار می رفت دو تحول بسیار مهم علیه نظام اسلامی و به تبع آن ایران، به سادگی شکل گرفت: عبور ناو هواپیمابر آمریکا و ناوگان همراهش از تنگه هرمز و همچنين تصویب تحریم خرید نفت از ايران و تحريم فروش طلا به کشور وسیلهی اتحادیه اروپا.
حضور ناوگان آمريکا در اين ناحيه امر جديدی نيست. پس از انقلاب اسلامی اين ناوگان همواره در خليج فارس حضوری فعال داشته است. اما حکومت اسلامی با به راه انداختن سروصدای بیپايه و بیهوده به هنگام خروج ناو هواپيمابر پيشين از خليج فارس و منطقه در صدد القای اين شبه بود که گويا همزمان با رزمايش نيروی دريائی ايران آمريکايیها "مجبور" به ترک منطقه شدهاند. حال عبور دوباره و بیزحمت اين ناو از تنگه هرمز به معنای چالش مستقيما و آشکار نمودن "بلوف" حکومت اسلامی بوده است. همراهی اين ناو توسط دو ناوچه فرانسوی و انگلیسی نيز به قصد نشان دادن همبستگی و نمايش اتفاق نظر و همسوئی ميان آمريکا و اروپا بود. اتحادیه اروپا خرید روزانه حدود پانصد هزار بشکهای نفت، واردات از ایران را به تدریج کاهش داده و آن را تا ژوئیه سال کنونی به صفر خواهد رساند. این تحول در حالی صورت می گیرد که چین، "متحد" نظام اسلامی، بدون سروصدا حجم واردات روزانه خود در سال اخیر را به نصف میانگین حجم سال 2011 تقلیل داده است. هند، دیگر خریدار بزرگ نفت ایران، از آسیب پذیری نظام اسلامی استفاده کرده و از پرداخت پول به ارزهای پراعتبار جهانی طفره رفته و خواستار نوعی رابطه ی بازرگانی پایاپای شده است که در دوره های پیشین تاریخ رایج بود.
پیش از برداشته شدن گامهای خرد کننده فوق و تنگ تر نمودن حلقه فشار بر ايران، بازار ارز داخلی که به ميزان بالائی وسیله ی حکومت اداره می گردد، شاهد سقوط شدید ریال در برابر ارزهای خارجی بود. شاید اگر این هفته تعطيلات امور اداری و اقتصادی به یاری نرسیده بود، کاهش ارزش ریال بازهم به پائینتر از آن چه که در چند هفته گذشته شاهدش بوديم می رسید. به نيم رسيدن ناگهانی دارائی نقدی و تورم روز افزا و فقدان کالاهای اساسی و حتا مواد غذایی، تهدیدی است جدی و فوری بودن آن به خوبی، توسط برخی زمامداران و افراد صاحب نفوذ اقتصادی و سياسی دريافت شده است. در کنار تنگنا و فشار اقتصادی بر مردم که برخاسته از تصميم غربیها در تحريم ايران میباشد، غرور زخمخورده ملت ايران نيز در برابر تحقير پی درپی ايران توسط نيروهای جنگنده خارجی پايمال میگردد. بیترديد اگر تحريکها و گزافهگوئیهای رژيم نبود اين تحقير آزار دهنده و آشکار به صحنه نمايش کشانده نمیشد.
البته چنين وضعیتی که نظام اسلامی برسر ایران آورده است تازگی ندارد و بارها زير سايه اين رژيم تکرار شده است. اما امری که در اين ميان تازگی دارد، آگاهی از پوسیدگی نظام اسلامی و بیان آشکار اين پوسيگی در انتقادهای صریح و مستقیم به "ولی فقیه" می باشد. نظام اسلامی که میپنداشت؛ با کشف "ولایت فقیه" چاره و راه مقابله با نظام های "طاغوتی" لیبرالی و سوسیالیستی را به دست آورده، اکنون وسیله ی همان ولايت و به دست همان فقيه به سوی نابودی کشانده میشود. این رژیم که از اساس بر پایه افسانههای هزارساله بنا شده، با در صدر قرار دادن منافع حقیر روزمره خود و کاسه لیسانی که هرروزه از ژرفای فاسدترین لایه های جامعه به بالاترین سطوح می رسند، در عمل منافع ملی را هرگز به پشیزی نگرفت. پايمال کردن ارزشها ملی و زيرپا گذاشتن منافع کشور، هر روز بر ناهنجاری های اجتماعی افزود. سینه چاکان این رژیم، به جای هر چارهانديشی در برابر ناهنجاریهایی که داوری نهایی و مسئوليت آن بر عهده "رهبر" می باشد، با تلاش برای سرپوش گذاشتن بر واقعيتهای تلخ جاری، تمام هم خود را بر بالا بردن مقام وی، تا جایگاه پیامبری، گذاشتند. اکنون این مقام "مقدس" نه تنها از جانب ملت و مخالفان بلکه از جانب بسياری ازفرمانده هان سپاه پاسداران، یعنی یگانه نيروی نگاهدار باقیمانده بساط ولایت فقیه در قدرت، مورد نقد و حمله قرار گرفته است. جایگاه الهی او و مقام ولایت فقیه به سرعت در حال ویرانی است.
چنين وضعيت رو به زوالی که رژيم اسلامی در آن گرفتار شده است نيز دور از انتظار نبود. رژيم اسلامی در کنار به مهلکه کشاندن ايران و تضعيف توان ملی کشور، هستی خود را نيز در سراشيب اضمحلال و زوال شتابنده قرار داده است. هرچند تا به مدت چند سالی، به ياری جنگ عراق، که به احساس ناسیونالیستی ایرنيان دامن زد، و به ياری ابزار سرکوب و اعمال زور و در نهایت به کمک پول باد آورده نفت، به عمر این رژیم افزود، اما هيچ يک از اين ابزارها و امکانات نتوانستند روند نابودی محتوم اين نظام را که به دست خود آغاز کرده بود، متوقف سازند.
تا هنگام انتخابات سال 88، با وجود نارضایتی گسترده عمومی، اما هنوز انگیزه لازم برای نمايش همبستگی در سطح کشور و به پا خاستن يک پارچه ایجاد و آشکارنشده بود. اما اعلان نتايج آن انتخابات دستکاری شده، موجب گرديد شعار "رای من کو" همچون پرچم متحد کنندهی يک خيزش عمومی برافراشته گردد. برای نخستین بار در دوران رژیم اسلامی، خواست روشن همگانی ملت برای تغییر، نه از راه خشونت بلکه از راه مسالمت اعلام و سبب شکل گیری يک جنبش گسترده همگانی ـ جنبش سبز ـ به عنوان جایگزین تثبیت شده نظام اسلامی گردد. به سخن دیگر، ولی فقیه به دست خود، جایگزین خويش را تثبیت نمود. تضعيف رهبری و مقام ولايت فقيه موجب شکاف در قدرت و پيدايش کانونهای مدعی قدرت گرديد که نتيجه آن تکيه هر چه بيشتر نظام به سپاه پاسداران و کشاندن اين نهاد به ميدان سياست کشور بوده است. سپاه پاسداران به عنوان نيروی تعيين کننده از شکاف پديد آمده مصون نماند. شتاب بیسابقهی گسترش فساد و ناهنجاری در جامعه، در دستگاه قدرت و همچنين در بخشی از سپاه پاسداران از يک سو و بحران بيرونی و سختتر شدن شرايط خارجی و به خطر افتادن امنيت کشور از سوی ديگر، ضرورت تجديد نظر و دگرگونی اساسی در وفاداری نيروهای مسلح کشور و بيش از همه در سپاه را مطرح ساخته است. نامهنگاریهای سرداران سپاه و انتقادهای سرگشاده و هشدارهای آشکار آنان را بايد به نشانهی قوئی در درک اين ضرورت از سوی اين نهاد گرفت. نويسندگان نامههای سرگشاده از درون سپاه به هيچ روی تنها نبوده و هر يک بیترديد سخنگو و نمايندهای از بخش روبه قدرت اين نهاد میباشند که ضرورت اين دگرگونی چرخشی حياتی در سرنوشت کشور را، تا فرصت هنوز باقی است، دريافته و به اين نتيجه رسيده است که ادامه راهی که تا کنون رفته شده است، ناممکن بوده و هيچ نتيجهای و معنائی جز خودکشی نخواهد داشت. این گروه از نيروهای نظامی که برخی از آنان هنوز به نظام اسلامی بسیار دل بستهاند و عدهای از ايشان از آن به طور کامل دل شسته اند، دریک نبرد حیاتی با هواداران ادامه راه گذشته درگيرند، در گير نبرد با کسانی که اکثریتشان غارتگران و تجاوزکاران به حقوق، جان مردم در نظام اسلامی وتحت فرماندهی "رهبر" رژیم میباشند. نشانههای پررنگی حکايت از آن دارند که این نبرد، به سود گروه نخست و به زیان "رهبر"، به روزهای سرنوشت ساز خود نزدیک شده است.
"دهه فجر" به زودی آغاز می گردد. نظام اسلامی به روال پیشینه سی و اندی سال خود، در اين دهه از لاف زنی و نشان دادن "عزت امت اسلام" در جهان دست نخواهد کشيد. اما با توجه به کیسه تهی، چالش آشکار نیروهای نظامی خارجی، عرض اندام و سرکشی عربستان و قدرت روبه فراز ترکیه در همسايگی، بحران روبه تزاید سوریه به علاوه تحولات سریع در منطقه که تا کنون به سقوط قدرت و حکومت چهار خودکامه انجاميده است، برای لاف و گزاف رژيم مايه و دست آوردی باقی نمانده است. ناتوانی و تزلزل رژيم که به صورت افزایش اعدامها و دستگيریها و همچنين سختگیری نسبت به زندانیان خود را هر روز بیش تر به نمایش می گذارد، عامل دیگری خواهدشد در به سرعت بخشیدن فرآیند دوری سپاه از "رهبر". گرچه تصفیه در داخل سپاه ـ "درگذشت نابهنگام سرداران" ـ که نشان میدهد از مدتی پيش آغاز گردیده و تا کنون به نظر می رسید "ناراضیان" را هدف قرار داده است، اما ورق به سرعت در حال برگشتن است. باید فریادهای بلندتر نارضایی از داخل سپاه و به دنبال آن تصفیه گسترده در آن نهاد در آینده نزدیک را انتظار داشت.
در حالی که نبرد درونی در داخل رژیم و مهم تر از آن در داخل نهاد سپاه در جریان است، به نظر می رسد که قدرت های خارجی، پس از صرف وقت و انرژی بسيار با بده و بستان های سیاسی، توانسته اند به ائتلافی پایدار در برابر نظام اسلامی دست یابند. اثرات منفی چنين ائتلافی بر ایران، حتا با از ميان برداشته شدن رژیم سال ها ادامه خواهد یافت. جبهه ائتلافی در حالی که همچنان به تهدید نظامی خود ادامه خواهد داد، در عين حال برای دستيابی به نتايج مخرب تحریم خرید نفت و بانک مرکزی، راه انتظار و بردباری را درپیش گرفته است. براثر اجرای تحریم ها از احتمال درگیری نظامی در شرایط امروزی کاسته شده است، البته با اين قيد که جمهوری اسلامی یا بخش تندروی آن با اقدامی نابخردانه دست به خودکشی نزند. در حالی که غرب می تواند در برابر ایران بردباری به خرج دهد، اما ایران قادر به تحمل ادامه تحریمها، نخواهد بود. هرقدر تحریم ها بیش تر ادامه یابد، امتیازاتی که ایران در آینده برای فروش نفت خود و شرکت در بازرگانی جهانی باید به پردازد، سنگین تر خواهد شد. از سوی دیگر ادامه تحریم ها، موجب رشد غیرقابل مهار تورم، گسترش کمبودها و افزایش سریع بیکاری شده و نارضایتی موجود در جامعه را به نقطه انفجار خواهد رساند. اگر انفجار عمومی درگیرد که در نبود دگرگونی گسترده و فوری در بالاترین رده های تصمیم گیری کشور، امریست بسیار محتمل، آینده ایران برای هیچ کس و هیچ گروه – به استثنای تجزیه طلبان داخلی و خارجی - دلپسند نخواهد بود.
ایران هم اکنون در یک مسابقه حیاتی با زمان درگیر است: یا دگرگونی اساسی سریع یا فاجعه. امروز دگرگونی به معنای واقعی، ديگر با کنار گذاردن "رهبر" حاصل نمیشود – هر چند این گام نخست و شرط لازم است. بدون اعمال اراده و به قدرت رسیدن ملت و یا دستکم ارائه چشماندازی نزديک برای آن و آماده کردن شرایط مورد نیاز با زمان بندی قابل قبول، نه تنها قدرت های خارجی از فشار و تهدید خود دست برنخواهند داشت، بلکه ملت مصمم تر از هميشه نخستين فرصتی را که به دست آورد اين بار ديگر به راحتی رها نخواهد کرد. فشار و انزوای خارجی، بن بست اقتصادی و اجتماعی، به همان ميزان که پایه های نظام را لرزان و ناتوان کرده که جنبش سبز را قدرت بخشیده است. نظام و به ویژه سپاه بایستی تا بحال فهميده باشند که ديگر در برابر یک خیزش اجتماعی ديگر در ابعادی همانند سال 88 دوام نخواهند آورد. در شرایط کنونی و با توجه به وضعيت وخيم اقتصادی شکل گیری خیزش همگانی، احتمال ضعیفی نخواهد بود. اکنون با سقوط شدید و فوری ریال ـ پس از مدتها بالا نگه داشتن ارزش آن در برابر ارزهای معتبر جهانی، به طور مصنوعی و به دور از هر منطق سالم اقتصادی و تنها برای رشوه دادن و ساکت نگاه داشتن مردم ـ و نصف شدن قدرت خرید(1) و کمبود رو به تزاید کالاها، امکان قيام عمومی به امری بسیار فوری و محتمل بدل شده است. امروز دیگر نیروی قابل ملاحظه ای برای سرکوب ملت در صحنه وجود ندارد. ارتش پرتوان و در مقایسه با سپاه با منظم و يکپارچه ، در صورت رودرروئی رژيم با ملت، به احتمال بسيار، اگر به نفع ملت وارد صحنه نشود، دستکم در این مناقشه بی طرف خواهد ماند. گروه سرکوب گر در سپاه پاسداران، بیترديد منحصر به تعداد اندکی خواهد بود و بدنه آن به هيچ روی زير بار ننگ و شرمساری سرکوب ملت به فرمان حکومت گران فاسد نخواهد رفت. و برای آن بخش از فرماندهان سپاه که هنوز باور و دلبستگی خود را به نظام اسلامی حفظ کردهاند، اما به درستی میبينند که دنبال کردن سیاست های کنونی، جز به نابودی ایران، راه به جایی نخواهد برد، فرصت زيادی نمانده است. زمان برای انتخابِ تنها راه درست يعنی ايستادن در کنار ملت و در حمايت آنان به سرعت در حال سپری شدن است.
ــــــــــ
- بسیاری از "وفاداران" رژیم که با جنایت، زدوبند و دزدی در این مدت به ثروت های نجومی (مانند گروه موتلفه) رسیده بودند، امروز نصف شدن سرمایه اندوخته شده در این سال ها در عرضص چند روز، از چشم "رهبر" می بینند.
|