"واقع گرایان" در برابر "محافظه کاران" در کانون نظام اسلامی
فرهاد یزدی
فقدان پايگاه اجتماعی و خلأ حمايت ملت موجب ناتوانی فزاينده رژيم در حل مشکلات خارجی و داخلی کشوراست. اين درس مهم ديگريست که هر گروه مدعی قدرت در پيکرهی نظام بايد بياموزد. از جمله گروه جديدی که در دل رژيم سعی میکند با "واقعگرائی" راه حل مشکلات را بیيابد، نمیتواند چشم را بر اين واقعيت ببندد و خود را مدت درازی از اين درس محروم سازد.
بیثباتی منطقه و ايران با افزايش يک عامل تشديد کننده ديگر، يعنی عراق، به شدت افزايش خواهد يافت. همزمان با خروج آخرين سربازان آمريکائی از عراق ، بروز حوادثی نظير گسترش جنگ شيعه و سنی، آن هم در بالاترين رده های مسئولين کشوری ـ ميان نخست وزير شيعه عراق و معاون سنی مذهب رئيس جمهور و پناهندگی وی به کردستان اين کشورـ و پس از آن انفجارهای گسترده و عمليات انتحاری و بمبگذاری، نشانهی قرار گرفتن اين کشور در آستانهی از همگسيختگی و به دنبال آن گسترش و تعميق بحران در منطقه است.
حمله آمریکا به افغانستان و عراق ـ به هر دلیل و بهانه، موجه يا ناموجه ـ موجب از ميان برداشته شدن دو رژيم متعصب ضد ايرانی و بسيار متجاوز در خاور و باختر کشور گرديد، رخدادی که در هر صورت در راستای حفظ امنيت ايران و حتا به ميزان بالائی در خدمت منافع رژيم اسلامی بود، آنهم بدون صرف هرگونه هزينهی انسانی و مالی. فراهم شدن چنين فرصتی حکم می کرد که ایران و رژيم حاکم بر آن با تمام امکان خود، از جمله همکاری با کشورهای غربی، در برقراری ثبات و امنيت در عراق و تشکیل یک دولت ملی بر پایه نوعی مردم سالاری (هرچند محدود و ناقص) بکوشد. زيرا چنين روندی در اصل تضمینی میبود در از ميان بردن امکان قدرتگيری دوبارهی رژيمی متجاوز و ضد ايرانی در مرزهای کشور و از همين رو در جهت حفظ منافع بلند مدت ايران در برقراری رابطهی دوستانه ميان دو کشور همسايه. اما رژیم اسلامی، در تعقیب سیاست های ضد غربی خمینی و با کوتهبينی تمام، حتا نسبت به منافع کوتاه مدت خود، تا آن جایی که می توانست، بر آتش اختلافات داخلی قومی و مذهبی در هردو سرزمین دامن زد. اکنون عراق در وضعيتی قرار دارد که به راحتی میتواند به ميدان جنگ فرا گیر سنی و شیعه با دخالت تمامی قدرتهای منطقه و خارجی بدل گردد که ايران و امنيت آن نيز از اين درگيری درامان نخواهد ماند. از سوی ديگر، به دنبال آغاز و گسترش اين جدال خشونتبار، منطقه کردستان عراق راه تفکيک سرنوشت خود از بقیه کشور را، تا مرحله ی جدایی کامل، در پيش خواهد گرفت، که اين امر به صورت محرک تازه ای برای رشد گرايشات تجزيهطلبانه تأثيرات منفی خود را بر شرايط نامساعد ايران خواهد گذاشت.
در کنار دو خطر فوق، عربستان سعودی نظام جمهوری اسلامی را تهديدی جدی بر امنیت سرزمین و بقای حکومت آل سعود می داند. عربستان همراه با متحدینش در حاشيه خلیج فارس – امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و تا اندازه ای عمان – با توجه منابع عظیم نفت و گاز (ده برابر ایران) و توانائی ملی بالا ـ با تمام قوا در برابر ایران ایستاده است. و در اين جبههبندی، نه تنها زیر پوشش نظامی غرب و اسرائیل قرار دارد، بلکه همچنين از همراهی دیگر اعراب و پاکستان مجهز به جنگ افزار هسته ای نيز برخوردار است. مسئله امنيت خليج فارس و باز نگاهداشتن راه حمل و نقل نفت در اين ناحيه و همچنين تهدیدهای ابلهانهی و هر از گاه نظام اسلامی مبنی بر بستن تنگه هرمز، تنها نقطه برخورد این دو کشور نیست. مرحله سرنوشت ساز کنونی در سوریه، و برای رژیم علوی آن، نقطهی حساس برخورد ديگری ميان دو رژیم عربستان سعودی و ايران می باشد. رژیم اسلامی با تمام قوا تلاش می کند مرحلهی حساس کنونی در سوریه، با باختی تمام عیار به پایان نرسد. در صورتی که عربستان تمامی تلاش خود را برای به دست گرفتن حکومت سنی در آن سرزمین بکاربسته تا به اين ترتيب حلقهی ضد شیعه و ضد ایرانی در اين منطقه را کامل نمايد. در فلسطین و لبنان نیز گروه های تحت حمایت ایران از يکسو و عربستان و غرب از سوی ديگر، با برخوردهای شدید، رودرروی یکدیگر قرار گرفتهاند. به دنبال تضعيف سوریه و نظام اسلامی، هواداران رژیم، مانند حزب الله، به شدت به حاشيه رانده شده و در مقابل نيروهای رقيب از موقعیت دفاعی چند ساله خود به در آمدهاند.
رشد بی ثباتی در عراق، رقبای ديگر مانند اسرائیل، مصر، اردن و بیش از همه ترکیه را در وضعيتی قرار داده تا به ياری پول و زور، به قدرت خود بیافزايند. حساسيت ترکیه و ایران در برابر تحولات کردستان عراق يک سان است و در اين امر اهداف مشترکی را دارا میباشند. شايد در برههی کنونی، اين قویترين عامل نزدیکی آن دو کشور باشد. اما منافع و مواضع ترکيه در عراق و سوریه، به عربستان بسیار نزدیک تر از ايران است. ترکیه به شدت در پی تاثیر گذاری در تحولات عربی منطقه می باشد. نه تنها نفوذ نرم ترکیه در آینده سبب نزدیکی سیاسی و مذهبی، گسترش بازار صادراتی تولیدات آن کشور در منطقه، بلکه همچنين مسير ضمانت شدهای برای تامین نیازهای سوختی اين کشور نیز خواهد بود. بنابراين منافع کشور ترکيه گسترش نفوذ اين کشور در دوهمسايه عربی ـ عراق و سوريه ـ به زيان ايران را ايجاب مینمايد. تداوم بی ثباتی در عراق ـ به معنای خلأ قدرت و جانيافتادن کانون مرکزی قدرت و ادامه بینظمی و بیقانونی ـ به ترکیه این فرصت را می دهد، بر تلاش مداوم خود، برای گسترش نفوذ خويش در اين کشور، آن هم با همراهی غرب، ادامه دهد. در حالی که ترکیه، عربستان و غرب در همسوئی، مجبور به حمایت مشترک از گروه های سنی و سکولار خواهند شد، نظام اسلامی با کوته بینی تمام، سکولارها را از دامن خود رانده و اکنون تنها از شيعيان و آن هم از گروههای تندرو حمايت می کند. حال آن که با توجه به تعداد بالای شيعيان از نظر جمعيت، دريک عراق دمکراتیک، اين گروه مذهبی درساختار و کانونهای سیاسی صاحب قدرت و نفوذ باقی میماند. تا کنون، نظام اسلامی به دليل درگیری های شديد داخلی و خارجی، از گشودن جبههی جدیدی آن هم در مقابل ترکیه به شدت پرهيز کرده است. این عقبنشينی و خودداری در عمل سبب خواهد شد که مخالفین نفوذ نظام اسلامی، بر فشار و تلاشهای خود در عراق بی افزایند. شبیه همين وضعيت در روابط نظام اسلامی با یگانه متحد آن در منطقه، یعنی سوریه، نيز برقرار شده است. در حالی که از نفوذ رژيم اسلامی به عنوان تنها حامی رژيم سوريه کاسته شده، ترکیه با همراهی عربستان سعودی، به جدی ترین و موثرترین مخالف رژیم اسد بدل شده است. با کاسته شدن از نقش و نفوذ رژيم اسلامی در سوريه و به دنبال آشکار شدن شکست سياستها حمايتگرانه آن، همچنين بحران های مالی ايران به علاوه پرهيز از رودرروئی با ترکيه ، میدان برای ترکتازی عربستان و ترکیه در سوریه، پیش از پیش آماده گردیده است. در ارتباط با اين کشور وضع به جائی رسيده که نظام، در نگرانی از برچيده شدن حکومت اسد و آشکار شدن شکست محض حکومت در دفاع از اين رژيم، امید خود را بر اقدامات اسرائیل و آمریکا در سوریه، متمرکز کرده است. آمريکا و اسرائيل با اين که هرگز از وجود اتحاد دو رژیم سوریه و ایران خرسند نبوده و آن را عامل مهمی در بی ثباتی منطقه می دانستند. با وجود این، سوریه سکولار در دل دنیای عرب را سد بزرگی در راه به قدرت رسیدن تندروهای اسلامی به حساب میآوردند، نيروهائی که به نظر می رسد، هر روز سنگرهای بيشتری را به دست می آورند. غرب تلاش می کند، برای جلوگيری از گسترش قدرت نيروهای راديکال مذهبی، به نوعی دولت ائتلافی که حقوق علوی ها و مسیحیان آن کشور را تضمین کند دست یابد. برای حکومت اسلامی، با توجه به سرمایه گذاری هنگفت در سوریه، چنین ائتلافی بهتر از يک باخت کامل است.
در سرزمینهای همسایه خاوری کشور نیز بی ثباتی حاکم است. پس از گذشت ده سال از حمله نظامی آمریکا، جنگ داخلی در افغانستان همچنان با شدت تمام جریان دارد. نظام اسلامی در این سرزمین نیز برای ایجاد ثبات هيچ گامی برنداشت. و در آستانه تصميم کشورهای غربی به خروج از افغانستان، به نظر می رسد، بردباری طالبان و حامیان پاکستانی آن بر تحمل غرب چيره گرديده است، که اين به معنای ادامه ی بی ثباتی و خونریزی همراه با رشد غيرقابل مبارزه و چارهناپذير قاچاق مواد مخدر تا سال های دراز خواهد بود. حکومت پاکستان در حالی که با تمام قوا در افغانستان در راه حفظ منافع خويش مداخله می کند، خود با بحران شدید سیاسی و مالی داخلی روبروست. در اين کشور، با وخیم تر شدن وضعیت اقتصادی، قدرت نیروهای مسلح و گروه های اسلامی، رو به رشد خواهد گذارد. تا به دست گرفتن قدرت سیاسی توسط نیروهای نظامی با پشتیبانی تندروهای مذهبی در پاکستان شاید فاصلهی چندانی نداشته باشیم. کوتاه سخن؛ تحولات در منطقه و همسایگی به سود ایران پیش نمی روند. در اين گيرودار حامی قدرتمند رژيم اسلامی يعنی پوتين در روسيه خود درگير چالشهای درونی است . بنابراين سنگرهایی که رژیم با سرمایه گذاری های کلان و به هزینه ملت و با به خطر انداختن امنیت ملی در غزه، لبنان و سوریه به دست آورده بود، یکی پس از دیگری در حال ویرانیست. ایران در حال عقب نشینی و همزمان ترکیه در حال رسيدن به مقام ابر قدرتی منطقه است. اثرات و نتایج درازمدت درهم ريختن موازنه قدرت در منطقه به سود ترکیه تا مدتهای طولانی توان و امکان مانور ایران (حتا زير سايه ی حکومتی مردم سالار) را محدود خواهد نمود.
******
شکستهای سیاسی، اقتصادی و به درجهای پائينتر شکستهای اجتماعی پایههای مشروعیت هر نظامی را سست مینمايد. با توجه به شکستهای گسترده و همه جانبه، ادعای هرگونه مشروعيت برای حکومت اسلامی بیپايه است. در جبهه ی داخلی همانند سیاست خارجی، که تصويری از اين شکستها ددر بالا ارائه گرديد، هيچ زمینهای و علتی برای باليدن رژیم باقی نگذاشته است. آن چه بر کشور حاکم است، ملتی زير سرکوب حکومتی و زير فشار بحران مالی که براثر تحریم بانک های ایرانی که به احتمال زیاد، سخت تر نیز خواهد شد. سختگيری های تازه بينالمللی سبب افزایش قیمت کالا و خدمات گردیده و تورم موجود را هر چه بیش تر افزایش خواهد داد. سقوط ارزش ریال با کاهش درآمد ارزی کشور، حتا اگر در کوتاه مدت ـ از طريق دخالت همه جانبه بانک مرکزی ـ تا حدی آرامش یابد، در دراز مدت راهی جز به سراشیب ندارد. به دنبال تنگتر کردن حلقه تحریم خرید نفت و یا تحریم بانک مرکزی، خریداران احتمالی باقیمانده، بیترديد خواستار تخفیف های بالائی در ازای خريد نفت از ایران خواهند شد. در اين صورت شاهد سقوط شديد ارزش ریال و به تبع آن تورم لگام گسیخته خواهیم بود. در کنار اين روند، رژیم اسلامی زير فشار فقدان مشروعيت و برای اثبات ادعای وجود آن، خود را ناچار میبيند، در اسفند ماه تن به برگزاری انتخابات مجلس دهد. اما انجام اين انتخابات و پيامدهای غيرقابل کنترل آن نيز به کابوسی هولناک برای رژيم بدل شده است. "رهبر" و دارودسته وی از یک سو نگران قدرت گیری دارودسته رئیس جمهور سرکش نظام و از سوی دیگر نگران برخوردهای فیزیکی در چندین هزار حوزه رای گیری می باشند. اما بزرگ ترین نگرانی آنان از عدم استقبال عمومی از اين انتخابات است، که به دليل مقاومت و ترس از يک عقبنشينی چشمگير دربرابر خواست مردم حتمی بوده و برباد رفتن آخرین قطرههای مشروعیت ادعایی آنان را نیز به نمايش خواهد گذارد. بنابراين "رهبری" و باند قدرتش سخت درگير احتساب سودمندیها و زيانهای برگزاری انتخابات اسفندماه بوده و هرچه زمان انتخابات نزدیکتر می شود، احتمال انحلال آن وسیله ی رژیم بزرگ تر میشود، که البته نتيجهی چنين اقدامی نيز همان اقرار به فقدان مشروعيت است.
در اين ميان اما مهم ترین و فوریترين مساله برای ایران، خطر حمله خارجی است. هيچ ترديدی نيست که عامل تعيينکننده در پيدايش چنين خطری که در صورت وقوع همه هستی ايران را به نابودی خواهد کشاند، نظام اسلامی است. وجود و شدت تهديد حمله نظامی از سوی يک جبهه گسترده جهانی که در صورت وقوع تماميت ارضی کشور و يکپارچگی ملی را به نابودی خواهد کشاند، نیروهای ملی کشور را به راستی با چالشی بزرگ و با مساله ی پیچیده ی رفع این تهدید از ایران از يک سو و ساقط کردن حکومت ضد انسانی و ضد ملی نظام اسلامی از سوی ديگر رودرو قرار داده است. نیروهای ملی و جنبش سبز، مدت هاست که واقعیت های جهان و آسیب پذیری ایران را به خوبی درک کرده اند. اين نيروها در حالی که همه توان و دلمشغولی خويش را متوجه از ميان برداشتن تهمانده رژيم ضد ايرانی و ضد امنيت کشور نمودهاند، اما تحقق اين امر را بدون پيامد از هم پاشی اقتدار مرکزی و ايجاد خلأ قدرت با عواقب بس هولناک، میخواهند.
از سوی دیگرآنچه به نام رژیم اسلامی باقی مانده است، هر روز، زير فشارهای بينالمللی به موازات ادامه جنگ قدرت و بیاعتباری مقام اصلی آن، با ازهم پاشيدگی بيشتر رودرو و از دل خود گروهبندیهای مدعی قدرت جديدیتری بيرون میدهد. هر روز گروه تازهای با ادعای قدرت پا به ميدان گذاشته و با حضور در جنگ قدرت روند از پاشی حکومت اسلامی را تسريع می نمايند. اين روزها در مواجهه با فشارهای بينالمللی و پس ازآشکار شدن بیاعتباری و بیمحتوائی سه دهه شعارهائی چون "خرد کردن استکبار جهانی"، دستکم برای اقلیتی از درون حکومت و عناصری از درون تهمانده رژيم، بر واقعیت برهنه و آشکار ناتوانی آن در رویارویی با مسایل بزرگ کشور چشم گشودهاند. لحن نرم و پوزشخواهانه يا عقبنشينیهای اخير در برابر فشارهای بينالمللی را بايد به حساب اين اقليت و عناصر "واقعگرای" آن گذاشت. این گروه که در برابر هواداران "محافظه کار" حلقه زده به دور رهبر رژیم و سردمداران تندرویهای شعاری زبانی، با واقعبينی نسبت به ناتوانی رژيم، به دنبال تعديل و حتا تغييراتی در سياستهای رژيم، البته بيشتر در عرصه خارجی هستند. دسته جديد که عناصر آن را در دستگاه اداری، مالی، دولتی رژيم و همچنين در ميان فرماندههان سپاه میتوان بازشناسی نمود، همچون گروه های ديگر موجود در کانون رژیم، مهمترين اولويت وهدفشان حفظ نظام اسلامی است. اما به این نتیجه رسیده اند که سیاست های رژیم و به ویژه در عرصه خارجی باید تحولی اساسی پیدا کند. هر چه عمق و گسترهی شکست های رژیم اسلامی در همهی زمینهها، اعم از داخلی و خارجی و ناتوانی آن آشکارتر می گردد، بر قدرت این گروه نيز افزوده میشود. ترديدی نيست که اين گروه، همچون دستههای جدا شده از پيکره رژيم، به زودی به این نتیجه خواهند رسید که مساله اصلی در ذات رژیم اسلامی است و نه بازیگران آن. درک اين واقعيت که نه تنها حفظ نظام اسلامی، به دليل ماهيت ضد ایرانی و ضد منافع کشور، سرکوبگر و خشونتگرا و فساد آفرین بودن آن ناممکن است، بلکه تلاش در راه ادامه ی آن تهدیدی است مستقیم و روز افزون بر امنیت ملی ایران. خطر و تهديد عليه امنيت ايران در پيوند با مسئله ی اصلی جهان غرب، يعنی جلوگيری از دستيابی ايران زير سلطه حکومت اسلامی به سلاح هستهايست. با توجه به اخطارهای آشکار و پياپی که نظام اسلامی در آستانه دست یابی به جنگ افزار هسته ای می باشد، بايد اين واقعيت را هم ديد که هر تلاشی برای حفظ حکومت اسلامی به حساب خريدن وقت به نفع رژيم در برنامهی اتمی آن گذاشته میشود. بنابراين رژيم اسلامی در وضعيت کنونی آن خطرآفرينترين عامل برای تحقق عملی اين اخطارهاست. تاخیر در اقدامی قاطع و سياستهای يکی به نعل يکی به ميخ و ترديد در تغيير وضع کنونی، بیشک برای ایران بسیار گران تمام خواهد شد. آینده ایران – گذر مسالمت آمیز به سوی حکومتی مردمی و یا جنگ داخلی – به ميزان بالائی در گرو نتیجه ی این نبرد قدرت می باشد.
فقدان پايگاه اجتماعی و خلأ حمايت ملت موجب ناتوانی فزاينده رژيم در حل مشکلات خارجی و داخلی کشوراست. اين درس مهم ديگريست که هر گروه مدعی قدرت در پيکرهی نظام بايد بياموزد. از جمله گروه جديدی که در دل رژيم سعی میکند با "واقعگرائی" راه حل مشکلات را بیيابد، نمیتواند چشم را بر اين واقعيت ببندد و خود را مدت درازی از اين درس محروم سازد.
علاوه بر اين بنبست های رژيمهای خودکامه منطقه، گزينش راه سرکوب های بیامان و ستم وحشيانه رژيمهای ضدمردمی در برابر قيامهای جهان عرب و سرنوشتی که دچار شدهاند، بسيار آموزندهاند و بيش از هر درسی نشان میدهند که کارکرد زورگوئی و ريختن خون مردمان خود در جهان کنونی بسيار محدود و ناکارآمد شده است و نتيجه آن جز از دست رفتن سرمايههای گرانبهای انسانی و مادی و استقلال کشور و در نهايت نابودی آن نيست. مردمان جهان عرب اسلامی با توجه به رشد نيروهای اسلامگرا در ميانشان که با ادعای مردمسالاری زير سلطه قانون شرع خود را به ابزار قدرت رسانده و میرسانن، در واقع گام در راهی میگذارند که ملت ايران از تجربهی تلخ و مهلکهآفرين سه دهه ای آن بيرون آمده است. ملت ايران امروز بيش از هر کشور ديگری آمادگی و شايستگی خود را در استقرار ارادهی ملی و حل مشکلات همه جانبه کشور در سايه همبستگی مسالمتجويانه نمودار ساخته است. بايد با اعتماد و اطمينان به اين آمادگی و شايستگی بازگشت و به اين ملت در تعيين سرنوشت خويش و حل مشکلات کشور فرصت داد.