گفتمان عراقی (تکرار مدل عراق در ایران) بیشتر "آخرالزمانی" است و محتوایی خیالی و آیندهبافانه دارد. تحلیل گذشته و حال جنبش کردستان با کمک چنین گفتمانی، دشوار است چرا که کاملا برای آینده چیده شده است و برای افکار عمومی، امروز کردستان عراق را عینا معادل آینده کردستان ایران ترسیم میکند و البته با فرض وقوع این تکرار، به این سوال هم نمیپردازد که آیا مدل کردستان عراق، خود کاملا تجربه موفقی بوده است؟ ...
در آینده نیز سرنوشت جنبش زنان و جنبش سبز به هم پیوسته است و فکر نمی کنم جنبش سبز به آرمان هایش برسد بدون آنکه زنان قدم به قدم با آن گام بردارند. برعکس آن نیز صادق است، یعنی اگر نتوانیم در سطح سیاسی تحولی ایجاد کنیم، وضع زنان متحول نخواهد شد.
مارکس مسئله بسیار پیچیده دین را ساده گرفته است، مسئله ریشه کن کردن دین یک عمل بیهوده است زیرا دین از جمله ریشه هایی است که هر قدر هم از عمق قطع شود باز جوانه می زند. به نظر می رسد مسئله اصلی فهمیدن سازوکار عملکرد دین و یا تمام ایدئولوژیها و ماندگاری آنهاست که مبتنی بر دلایل پیچیده است نه زدن ریشه دین
در طول چند ماه گذشته شاهزاده چندین بار به هر دلیلی در سخنان خود بدون بیان دیدگاه خود در مخالفت یا موافقت با آن، فدرالیسم را به عنوان یک گزینه در برابر تمرکز گرایی ذکر کرده اند. این مسئله برای ما و برای ایشان بار سنگینی به ارمغان می آورد که دامنه ی آن یکپارچگی ایران را در بر می گیرد.
عليرغم وجود خطرات جدی و پتانسيل قوی انحراف از اهداف دمکراسیخواهانه در ميان نيروهای شرکت کننده در انقلابهای خاورميانه، اما اين انقلابات ـ هر چند ناقص و مخدوش ـ در جهت افزايش شانس گسترش دمکراسی دراين منطقه از جهان است.
از دیدرو گرفته تا امیل زولا و از مایاكوفسكی تا نرودا هر كدام به رغم هویت دیگرشان به عنوان شاعر و فیلسوف و رمان نویس و در مقام یك روشنفكر عرصه عمومی به نوعی به جبر زمانه درگیر روز و روزنامه بوده اند.
ما در یکی از شمارههای «ایران فردا» بخش ویژه نشریهمان را به بحث نظامیان اختصاص دادیم. عنوان آن بخش «آقا اجازه!» بود. من هم چنان فکر میکنم بخش نظامی حاضر در ساخت قدرت در ایران، برخلاف مصر، ترکیه، پاکستان و...، بخش مستقلی نیست و در عرصه سیاسی تحت سلطه بیت قرار دارد و بخشی از طیف قدرت آن را تشکیل میدهد.
ايستادگی در برابر فراهم ساختن مقدمات تجزيه ايران که حزب دمکرات کردستان ایران پيگرانه به دنبال جا انداختن آن است، از نظر شاهزاد رضا پهلوی يعنی اتلاف وقت!
به نظر می رسد، دورهی احمدینژاد از نظر رهبری بسر آمده است. اما خامنهای و هوادارنش در سپاه پاسداران ترجیح می دهند که او استعفا دهد تا این که با "حکم حکومتی" و یا رای عدم کفایت از کار برکنار گردد.
در اسلام سنتی آنان (در جهان بینی و اصول ارزشهای اخلاقی) و به طور ویژه در فقه و فقاهت آنان مفهومی و مقولهای به نام «محیط زیست» و ضرورت حفظ و حراست از محیط زندگی آدمیان وجود ندارد و از این رو نه هیچ حکمی در این باب و ذیل این عنوان جعل شده و نه اساساً این موضوع برای فقیهان اهمیت دارد.
آن چیزی که تجزیه طلبان، با طراحی موذیانه قدرتهای خارجی، برای آینده ایران نقشه میکشند، درست تجزیه ایران است، که این سیاست، زیر پوشش: فدرالیسم، حق تعین سرنوشت، تدریس و تحصیل در زبان مادری به عبارت دیگر درست حمله به جوهر و سیمان وحدت ملی، یعنی زبان ملی است، که ۷۵ ملیون ایرانی را بهم پیوند میدهد، شروع میکنند. با انواع تهمتهای چون فاشیزم فارس، پان فارسیسم، وحدت ملت ایران را نشانه گرفتهاند.
هگل در پیچیدگی خود به نوعی این را گفته بود که اگرچه جامعه مدنی شرط وجود دولت است اما دولت هم شرط وجود جامعه مدنی است، یعنی جامعه مدنی به مفهوم لیبرالی موقعی محقق می شود که دولت وجود داشته باشد واگردولت وجود نداشته باشد جامعه مدنی ازهم می پاشد.
تجدد ایرانی از مرحله ی مصرف کنندگی خارج می شود تا آرام آرام مهارت تولید تفکر را بیاموزد. و این برای ملتی که چند صد سال را به پخته خواری و درگیری با سنت گذرانده است دستاورد کمی نیست.
تنظیم کنندگان کیفر خواست احتمالا صورت مسئله را درست دریافت نکرده و موضوع بحث را دگرگونه کرده اند. بحثی که بنده طرح کردهام یک بحث متدولوژیک و یا مبنایی برای چگونگی برخورد با احکام اجتماعی اسلام است
با شهادت ندا آقاسلطان ... شاعران بسیاری اعم از مشهور و گمنام در سوگ ندا، به عنوان نماد و اسطورهی جنبش آزادیخواهی مردم ایران شعر سرودند، اشعاری که اگر نه جملگی به خاطر کیفیت شعری، دست کم به خاطر پرداختن به واقعهای تاریخی که دنیا را تکان داده است، میباید برههای از تاریخ ادبیات را بسازد که به باور من نیز ساخته، اما نه آنچنان که باید و شاید.
در ایران هم تحولی صورت نخواهد گرفت مگر اینکه خود ایران موضوع یک تأمل جدی فلسفی باشد. برخی (ازجمله آقای ملکیان)، از اینکه ایران باید موضوع یک بررسی فلسفی باشد، اظهار شگفتی کرده و مشکل اصلی را معنویت دانسته اند. در جواب باید گفت ایران همان جایی است که باید باشد تا معنویت در آن جای گیرد، به تعبیر دیگر ایران همان ذاتی است که معنویت و چیزهای دیگر بر آن عارض می شود.
جامعه جوان ايرانی ابتدا در آينه تجربههای نسل های پيشين خود نگريست و به اين نتيجه رسيد که دستيابی به دمکراسی، آزادی و امنيت پايدار و برابری حقوقی، از راه های رفته در ايران و جهان دهه های پنجاه و شصت ميلادی ناممکن است. بیترديد آثاری چون کتاب جين شارپ اين نسل و افقهای پيش روی آن را گسترده تر کرده و در درستی نتيجهگيریها قویدل و استوارتر ساخته است.
تاکتیک های لحظه ای حمایت از یک گروه براساس محاسبات کوتاه مدت، به جز اغتشاش فکری و غافل شدن از اصل مبارزه، بازده ای نخواهد داشت. با مشروعیت جنبش سبز نباید بازی کرد.