این بار انحصارجویان با استرتژی چراغ روشن آمده اند و دیگر نیازی به خاموش کردن چراغ نیز نمی بینند. در جمهوری اسلامی ما به یک تخمین، یک قلم شش میلیون "ارواح مرده" انتخاباتی داریم؛ و بسیج و سپاهی با روحیه ایثار، رنج رفتن پای صندوق را از دوش مردم بر می دارند.
انقلاب اسلامی در جامعه ای پر تحرک با اقتصادی شکوفان روی داد که اشرافیت و طبقات بسته نداشت و گرهگاه های آن بی دشواری زیاد و بی انقلاب، و بویژه بی انقلاب، گشوده می شد
گروه نظامی - امنیتی در حال یکدست کردن تمامی نهادهای حکومتی می باشد. آنان خواستار مجلسی هستند که نغمه مخالفت، هرچند اندک، سرندهد. مانند هر نظام خودکامه، از نظر آنان سکوت با ثبات مترادف است.
«در ایرانف سال 1357، یک موقعیت انقلابی تمامعیار وجود داشت که مقدمات آن در سال 1356 فراهم شده بود. با این همه انقلاب اجتناب ناپذیر نبود». گرچه پیدایشفف موقعیت انقلابی، ناشی از «ناتوانی بنیادی رژیم» و قدرت گرفتن رهبران مذهبی افراطی و گروههای چپگرا بود. «اما آن چه انقلاب را تحقق بخشید، سیاستها و اقدامات رهبری سیاسی بود».
فرآیند برپائی دادگستری نوین ایران، و کاهش اقتدار دینورزان یکی از جالب ترین و درخشان ترین بخش های تاریخ حقوق ایران است. به خوبی پیداست که دینورزان این اصلاحات را بر نمی تافتند و منصب قضاوت را تنها از آنف خود می دانستند و دادگستری نوین ایران را فاقد مشروعیت می شمردند با آن که داور بسیاری از آنان را نیر بکار دعوت و یا اجازه ادامه کار به آنان داده بود.
این حرف که "خمینی شعارهای چپ را مصادره کرده بود"، خام و خواب و تنها برای تسلی خاطر است! با پیروزی خمینی، لنینیسم به مثابه یک ایدئولوژی جزمی و توتالیتر در ایران و چپ ایران در معنای تاریخاً موجود خود، در انقلاب اسلامی به پایان رسید! تفاوت انقلاب بلشویکی لنین با انقلاب اسلامی خمینی تنها در این بود که در روسیه؛ انحصار قدرت سیاسی را فقهائی به دست آوردند که خود را "کمونیست" مینامیدند!
این بس نیست که آدمیان در پیوند با ماهیت بالا تری باشند. برای زندگی در این جهان پیوند های میان خود آدم ها مهم تر است. اجتماع باورمندان، امت نیز نمی سازد چه رسد به جامعه شهروندی.
به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه كاربردهایش. مشروطه یك چهارچوب حقوقی معمولی نیست كه بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یك فلسفه حكومت است، بر اساس نیازها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.
تقریباً همهء ایرانیانی که در این ربع قرن زیسته اند ، با عباراتی از نوع «هجوم فرهنگی» ،« تهاجم فرهنگی» ، «هجمهء فرهنگی» و یا کلمات و عباراتی مشابه آن آشنایی دارند. این کلمات در این سالهای «انقلابی و پفست انقلابی» همواره همچون وصلهء اتهامی برای گسترش اختناق در جامعهء ایران به کار رفته است و...
به نظر می رسد که در حالی که مبارزه قدرت در داخل رژیم به شدت ادامه دارد، بخش بزرگی از هیئت حاکمه، سیاست آشتی با غرب و کاستن از تنش در منطقه را برای حفظ رژیم در قدرت، مناسب تر می دانند تا مبارزه جویی با غرب و متحدانش در منطقه. آنان براین تصورند که با کاسته شدن از خطر حمله ی مستقیم نظامی، دست بازتری برای تثبیت قدرت همراه با آزادی عمل بیش تر در رسیدن به مقاصد خود، در داخل کشور خواهند داشت.